تبليغاتX
برای معشوقه ام

برای معشوقه ام

 

 

حسینی عاشقتمممممممم چقد حال میده نت رایگان دانشگاه حالشو میبریم

 

هرروز باپریساو مریم اینجا پلاسم خوبه دیگه میام اینجاخودمو خالی میکنم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 10:42  توسط مادوتا  | 

 

 

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایا ما عاشق همیمممممممممممممم شکرت خدایا شکرت

 

اخه دوس داشتن تا این حدددددددددددددددددددددددددددد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 10:35  توسط مادوتا  | 

 

سلام امروز دلم خیلی پره اعصابم خرده چرا باید اینجوری شه اخه با کی دردودل کن

 

حسین چیکار کنم حساسم دست خودم نیست الان که دارم اینو مینویسم تو سایت دانشگاهم

 

میخوام خودمو خالی کنم اما حیف که به زور اشکامو نگه داشتم حسین از صب نبودی تا ساعت ۴

 

ظهر ساعت ۴زنگ زدم تو اتلیه بودی یعدشم خندیه اون دخترا تا نوک انگشتای اهامو

سوزونددددددددددددد

 

چیکارکنم هاااااااااااااااااااااا من با کار تو مشکل دارم خونمونم بریم میترسم سر این چیزا دعوامون

 

شه چیکارکنم توام که کوتاه نمیاییییییییییییییییییی

 

 

تورو خدا یکی یه راهی نشونم بده ثواب داررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررره

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 10:26  توسط مادوتا  | 

آخیش چن روز گذشتو خوشبختانه به خیر گذشته به درک هیچ گهی


نمیتونن بخولن مگه نه حسین جونننننننن؟


بیخیال بذا از چیزای خوف خوف بگم:


دیروز من تو دانشگاه بودم که یه هو دیدم گوشیم داله زنگ میخوله دیدی وای اخامه زودی


از استاد اجازه گرفتم رفتم بیلون با اخایی سلام علیک کردم گف که بعد تموم شدن کلاست بیا پیشم


یههههههههههههههههوووووووووووووووووووووووو خوچال شدم


اون نیم ساعت باقی مونده رو به زور نشستم توکلاس از خوچالی داشتم پر درمیوردم


بعد استاد تموم کردددددددد دویدم جاده یه تاکسی دربس گرفتم دع برو که رفتی


خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خوش گذشت بهمون


خدا جونم مرسی خدایا شکرت


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 17:25  توسط مادوتا  | 

بی مقدمه

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآاااخ فدای شوهر جونم بشم من بلاخره کامنت دادی بابا ایوووووووووووووووووووول

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 17:9  توسط مادوتا  | 

 

وای که شب مزخرفی بود دیشب تا صب هزار بار مردمو زنده شدم

تف به این زندگی حسین تا صب هزار بار بالا اوردم دیگه جونم داشت درمیومد دستو پاهام یخ یخ بود

داشتم از سرما میلرزیدم میدونم حال تو بدتر از من بود تا صب هزارتا فکروخیال کردم که نکنه الان پاشن

بیاین تلفن های خونه رو از پریز کشیده بودم گوشی بابارو خاموش کرده بودم اما با این حال ته دلم

 قرص نبود تاصب دعا خوندم که چیزی نشه عجب شانسی داریم ما ...اخ حالم هنوزم بده 2ساعت

 دیگه پامیشم برم دانشگاه اما اصلا حسش نیست با اون استاد محترممون ...یه سری جکو جونور

پرکردن تو کتاب اسمش شده کتاب حشره شناسی خدا بگم چیکارتون نکنه بیکار بودین درس اختراع

کردین اره ه ه ه ه  ه؟؟؟؟؟؟؟

کدوم عاقلی نشسته این کتابو کشف کرده که صدتا عاقلم نمیتونن پاسش

کننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟البته هنوز به قسمت امتانو پاس کردنش نرسیده که اگه برسه

 هفت جدو اباد این مخترع رو فحش میدم جلسه اول تشریف اورده میگه برا امتان عملیتون 10 نمره

کتبی میگیرم 10 نمره هم سوسکو حشره و جک جونوررر میگیرین خشک میکنین بهتون نمره

میدم برو بابااااا حالت خوش ها.

بعدش استادای دیگمونم که همچنین همشون سروته یه کرباسن.

اون یکی جناب استادمونم با عموی اینجانب اشنا دراومده هی میگه عموی تو استاد شیمی بود

 از اون استادای باهوش اون شیمی خونده پس باید توهم بلد باشی فلان فرمولو بگو پای تخته بنویسم

 فلان چیزو برا دوستات معنی کن باز خوبه بلد بودما وگرنه ضایع بازار میشدددد

از اینا بگذریم ما که خوب نشدم هنوز امیدوارم حداقل حال تو خوب باشه کاش از همون اولش دهن

 لقی نمیکردم که هرچی از دهنشون در میاد حوالمون کنن اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

ببخش منو حسین قربون اون دل مهربونت برم که پیش کل ایل و تبارتون پشتم وایستادیو میگی

 مقصر هدی نیست

امیدوارم داداشو ابجیوو مامان ازمن ناراحت نباشن چون همش سو تفاهم بوددددددددد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 11:13  توسط مادوتا  | 

 حسین جونم بعدخوندن:

 

 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 13:40  توسط مادوتا  | 

 
روز دخملم مبارک.
 
 

دوست داشتن را وقتی فهمیدم که کودکی آسمان

 

نقاشی هایش

 

   را سیاه می کشید تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 13:34  توسط مادوتا  | 

 

 

هوا سرد است...

تو مرا تنگ در آغوش می گیری.

تنت را بو میکشم

دستانت را می فشارم

هوا سرد است ... دلم می لرزد

اما

گرمای قلبت را حس میکنم

مست می شوم در ثانیه هایی که با عطر تنت نفس میکشم.

همه عمر شراب شیراز خواهی ماند

آنجا در آن دور دست ها

خواهم نشست و بالاپوش بنفش را بخود می پیچم.

همراه لای لای صندلی، زمان را ورق خواهم زد

لبخند میزنم... لبخند می زنی برای همه‌ی گذشته ها

سهم من... همه‌ی خاطرات تو شد برای همه عمر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 11:59  توسط مادوتا  | 

شلام تولدمه

همنفس من سلام❤ღ

 

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که چقد دلم تنگ شده بود واسه نوشتن.

 

الان که دارم مینویسم تنهام توهم رفتی سرکارو ساعت ۲ونیم

 

برمیگردی ۳ روز دیگه تفلدمه(تولدمه) واخ یعنی یادته؟؟ هرسال که شب

 

ساعت ۱۲ تبریک بارونم میکنی الهی فدای دل مهربونت بشم من اما امسال

 

خودمونیما اگم یادت باشه اصلا تابلو نکلدی ای شیللللللللللللوخ بالام

 

امروز خیلی خوچالم نمیدونم چرا همش خندم میادددددددددددد

 

خنده  خنده تاریخ انقضا نداره !!!   خنده

خنده

بچه نخنددددددد ابهت خودتو حفظ کن ناسلامتی ۳روز دیگه

 

۲۱سالت میشه وای چه زود بزرگ شدم حسینی انگار همین دیروز

 

بود که با هم تو کوچه بازی میکردیم وای که چقد حال میداددددددد

 

ازهمون اول بچه خوبی بودم فقط با تو بازی میکردم با اون یکی پسرا اصلا عمرا

(اره جون عمم)

نی نی من این روزا خیلی مهربون شدی  دلم واشت تنگیده

 

میخوام زودی لباسای تازمو بپوشم ببینی اما تا وقتش باید بصبری

 

خدایا منو عشقمو زودتر بهم برسون   

 

آمین   

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 13:25  توسط مادوتا  |